اشعار فاطمیه

اشعار فاطمیه – امام علی(ع)

 

آتش زدند بال و پری را که داشتی

زهرا؛ تمام برگ و بری را که داشتی

 

از بعد ماجرای در، از دست داده ای

دید ضعیف و مختصری را که داشتی

 

از پیچ و تاب پشت در شاخه چیده اند

با ضربه هایشان قمری را که داشتی

 

از این به بعد فاطمه باید عوض کنی

دیگر مسیر رهگذری را که داشتی

 

از کوچه آمدم تو ز جا برنخواستی

با همسرت بگو خبری را که داشتی

 

طوری زدند پوشیه ات لاله گون شده

طوری که بست چشم تری را که داشتی

 

شرمنده ام ز روی تو؛ زهرا حلال کن

این چند وقت درد سری را که داشتی

 

وقت نماز طرز عبادت عوض شده

دیدم عبادت سحری را که داشتی

 

بازوی تو عجب سپری شد برای من

افسوس که شکسته آن سپری را که داشتی

 

جان علی به خاطر حیدر بمان نرو

آلاله ی کبود پیمبر بمان نرو

**

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در روز 3/1/92

 

ا********************

 

شعار فاطمیه – امام علی(ع) – حسین قربانچه

 

فضه در باز کن امروز نگارم خوب است

باغبانم پشت در باغ و بهارم خوب است

 

از چه با هول و ولا چشم به بستر داری

با علی حرف بزن جان بسپارم خوب است؟

 

چه کنم این همه از کوثر من خون نرود

مرهم تازه به زخمش بگذارم خوب است؟

 

فاطمه؛ فاطمه جان؟ همسر خوبم؟ پاشو

این که من بی سپرم یار ندارم خوب است؟

 

نگران من و این حالم و این خانه نباش

تو که خوبی همه ی ایل و تبارم خوب است

 

از خدا خواسته ام بعد تو و سوختنت

درب این خانه شود سنگ مزارم؛ خوب است؟

 

چه کنم فاطمه جان تا که دلت وا بشود

مهر و سجاده و تسبیح بیارم خوب است؟

 

قول دادم نکنم گریه؛ بخندی که نشد

بزنم زیر همه قول و قرارم خوب است؟

 

حسین قربانچه

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی در روز 2/1/92

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – حامد جولا زاده

 

با حال و روز حيدرت اينگونه تا مكن

اين خانه را به حالِ خودش تو رها مكن

 

حرفت درون سينه يِ تو گير ميكند

اين دنده ات شكسته، كسي را صدا مكن

 

زحمت مكش كه فضه كمك حالِ زينب است

دستت شكسته است به زور آسيا مكن

 

پيچيده بين كوچه كه حال شما بد است

اما شما به حرف زنان اعتنا مكن

 

داري دوباره در بر ِ من كار ميكني؟

حيدر نمرده فاطمه كاري شما مكن

 

اين خانه ام كه بي تو به دردي نميخورد

اينگونه در برم كفنت را سوا مكن

 

حامد جولازاده

برگرفته از پایگاه فرهنگی مذهبیون

 

********************** 

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – سید محمد جوادی

 

اگر شکسته ولی گوهری، بها داری

که قدر و قیمت خود را تو از خدا داری

 

تو یاسی و به کبودی نمی رسد نَسبت

چه نسبتی ست که از باغ لاله ها داری

 

بگو تمام غمت را کمی سبک تر شو

چقدر بانوی مجروح من حیا داری

 

پدر که رفت چرا این قدر شکسته شدی

مگو غریبم عزیزم، ببین مرا داری

 

غریبه ها که بماند خودم خبر دارم

هزار غصّه به سینه ز آشنا داری

 

چقدر فکر حسینی چقدر بی تابی

صبور باش که زینب به کربلا داری

 

سه ماه روی لبانت ندیده ام لبخند

ببخش، من به تو حق می دهم عزاداری

 

سید محمد جوادی

 

*********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – قاسم نعمتی

 

از غصه آب ميكني ام فاطمه مرو

خانه خراب ميكني ام فاطمه مرو

 

هَردم كه آه ميكشي از هوش ميروي

در اضظراب ميكني ام فاطمه مرو

 

زيبا بهشت سوخته ام با نگاه خود

دائم عذاب ميكني ام فاطمه مرو

 

كُشتي مرا ز بس كه به شكل اشاره اي

مولا خطاب ميكني ام فاطمه مرو

 

پُشتم به خاك ميخورد آخر ز داغ تو

تو بوتراب ميكني ام فاطمه مرو

 

من مَحرم توام ز چه پوشانده اي رُخت

در پيچ و تاب ميكني ام فاطمه مرو

 

تا خواهم از شفا بنهم سر به سينه ات

گويا جواب ميكني ام فاطمه مرو

 

كمتر نفس نفس بزن اي سينه چاك من

با خون خضاب ميكني ام فاطمه مرو

 

بعد تو عمر من به دوامي نمي رسد

نقشي بر آب ميكني ام فاطمه مرو

 

قاسم نعمتی

 

***********************

 

 

اشعار فاطمیه - امام علی(ع) - علی حسنی

 

شیرینی نگاه شما مختصر شده

با من بگو که چشم حسن از چه ترشده

 

یک هفته میشود که به مسجد نمیروی

آیا کسی مزاحمتان در گذر شده

 

برخیز تا که راهی قبر پدر شویم

شاید که چشمهای تو تنگ پدر شده

 

یادش بخیر مزه ی نان تنوریت

حالا تنور خانه ی ما بی ثمر شده

 

طعم نگاه های تو شیرین تر از عسل

یادش بخیر مزه اش اما شکر شده

 

جان علی نقاب خودت را تکان بده

تا اینکه بنگرم که چه خاکی به سرشده

 

یک شاخه یاس بودی و حالا بنفشه ای

خون از چه روی پیرهنت غوطه ور شده

 

هجده بهار ماندی و حالا خزان شدی

زهرا علی ز غصه ی تو خون جگر شده

 

علی حسنی

 

*********************

 

 

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع)

 

هر چند نیمه جان، تو مسیحا تری هنوز

پیچیده ای به خویش، معما تری هنوز

 

جز با زبان اشک تکلم نمیکنی

لب بسته ای ز صحبت و گویاتری هنوز

 

با این پر شکسته، زمینی نمی شوی

در آسمان، تو از همه بالاتر ی هنوز

 

میچرخد آسیابِ همه، از دو چشم تو

روزی رسان مردم رسوا تری هنوز

 

سائل رسید از در و نان تو را گرفت

بر اهل شهر از همه آقا تری هنوز

 

پیش علی سفارش تابوت داده ای

یعنی برای مرگ مهیا تری هنوز

 

رویش، سیاه آنکه رخت را کبود کرد

میدید چونکه زهره زهراتری هنوز

 

با ضرب دست نور نگاه تو را گرفت

با این وجود از همه بیناتری هنوز

 

شکر خدا بلند شدی کار میکنی

نسبت به روز قبل سر و پا تری هنوز

 

از دست و رو و پهلوی تو لاله میدمد

با زخم های باز شکوفا تری هنوز

 

اجرا شده توسط حاج منصور ارضی

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – علیرضا لک

 

گل بودی اما بوی خاکستر گرفتی

آه ای فرشته بین شعله پر گرفتی

 

با این سرانگشتی که تاول زد در آتش

امشب گره از موی این دختر گرفتی

 

با من غریبی می کنی در خانه وقتی

چشمت به من افتاده چادر سر گرفتی

 

ای کاش می مردم نمی دیدم چه زخمی

از ضربه های محکم این در گرفتی

 

پروانه ها را با تب و تابت مسوزان

با لاله هایی که بر این بستر گرفتی

 

با دستمال بسته ی دور سر خود

جان مرا ای جان من دیگر گرفتی

 

دلواپس گلبرگهایت مانده ام من

حالا که ای گل بوی خاکستر گرفتی

 

علیرضا لک

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – محمد بختیاری

 

گرفت ابری از آه دور و برت را

ببین غصه های دل دخترت را

نیاید که خالی کنی بسترت را

برای سفر وا مکن پس پرت را

مرو! یا ببر با خودت حیدرت را

 

مرا کشته رنگین کمانی که داری

به صورت گل ارغوانی که داری

در این سن و سالت خزانی که داری

هوای پدر کرده جانی که داری

به گریه سبک کن کمی ساغرت را

 

اگرچه به نور تو شب ریشه کن شد

نفس های بی حال تو بغض من شد

عذاب شب و روزم اشک حسن شد

ولی داغ من لاله ی پیرهن شد

غمت می کشد عاقبت همسرت را

 

بگو نور تا لامکان قد کشیده

چرا پیش من می رسی قد خمیده

بگو که حسن بین کوچه چه دیده

و یا زینب از دور و بر چه شنیده

که آتش زد این حرف ها دخترت را

 

تو که یک سپاه از ملک یار داری

چرا دست بر دوش دیوار داری؟

چرا دیده ی نیمه بیدار داری؟

چنان فکر مرگی که انگار داری

ورق می زنی صفحه ی آخرت را

 

محمد بختیاری

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع)- محمد سهرابی

 

شایسته است اگر تو سر حرف وا کنی

مثل قدیم، شوهر خود را صدا کنی

 

اینگونه که نمی شود ای باوفا عروس

در خانه ام برای وفاتت دعا کنی

 

دیشب دوباره زینبت از من سوال کرد

بابا چه می شود که طبیبی صدا کنی؟

 

من از ضریح زلف تو حاجت گرفته ام

باید دوباره آرزویم را روا کنی

 

من آرزو نموده ام ای دختر رسول

تو آرزوی خوب شدن از خدا کنی

 

طرز قیام تو چو رکوع است در نماز

وقت رکوع از چه قدت را دو تا کنی؟

 

سائل سراغ نان تنور تو را گرفت

وقتش رسیده فکر به حال گدا کنی

 

از گودی دو چشم تو روزم سیاه شد

زین کاسه ها تو خون به دل مرتضی کنی

 

آیا شود که از سفر خود حذر کنی؟

آیا شود که گوشه چشمی به ما کنی؟

 

محمد سهرابی

برگرفته از وبلاگ تیشه های اشک

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – علی اصغر ذاکری

 

پوشیده است روت چرا پیش همسرت

شاید کبودتر شده روی منورت

 

دارم فدای شرم و حیای تو می شوم

دیگر شکسته هیبت مرد تناورت

 

هی آه می کشی نکند درد می کشی

این دستمال چیست چرا بسته ای سرت؟

 

فکر دلم نباش کمی درد و دل بکن

این نیمه ی تو است نشسته برابرت

 

انگار زخم هات دهن باز کرده اند

چون سرخ تر شدند دو سه جای پیکرت

 

غم خانه کرده اند پسرهات خانه را

اما نپرس از دل و از حال دخترت

 

دستان او به دسته ی دستاس کوچک است

رحمی بکن به کوچکی اش جان مادرت

 

حالا برات هر چه توان مانده جمع کن

یک دفعه پا شو، پر بکش از کنج بسترت

 

بگذار عطر و بوت بپیچد به خانه مان

نگذار چاه باشد و نجوای حیدرت

 

علی اصغر ذاکری

برگرفته از وبلاگ حسینیه

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – محمد سهرابی

 

وقتی بگو بخندِ تو در خانه جا نشد

لفظ بیا ببند، به زخمت روا نشد

 

صبح دراز تو، سر مغرب شدن نداشت

مویت سفید گشت و رفیق حنا نشد

 

قدری غذا بخور جگرم ریش ریش شد

شاید كه ماندی و سفرت از قضا نشد

 

در خانه روسری به سرت، قاتل من است

قتل كسی به پارچه ای نخ نما نشد

 

قحط طبیب اشك علی را مضاف كرد

قحطی چنین پر آب، عیان هیچ جا نشد

 

جان خودم قسم، كه همین چند روز پیش

گفتم كه كج كنم سر این میخ را نشد

 

پهلوی و روی و موی و وضوی جبیره ات

چون من بساط قتل كسی رو به را نشد

 

محمد سهرابي

    

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – حسن لطفی

 

بی تو این شب، شبِ غم بار مرا می بیند

درد این درد چه بسیار مرا می بیند

جز تو یک شهر دلِ آزار مرا می بیند

چشمت انگار که این بار مرا می بیند

ولی انگار نه انگار مرا می بیند

 

بازکن پلک که از خانه خجالت نکشم

بی تو از آه یتیمانه خجالت نکشم

شانه ای زن که از این شانه خجالب نکشم

تو و پیراهن مردانه خجالت نکشم

چشم بی جان تو ای یار مرا می بیند

 

زحمتِ دخترِ تب کرده تو را خوب نکرد

اشکش افسوس که سر دردِ تو را خوب نکرد

روی نیلی شده ي زرد تو را خوب نکرد

زخم های جگر مرد تو را خوب نکرد

چه کنم دخترکت زار مرا می بیند

 

با که گویم تن بیمار چرا خونین است

سنگ غلست، در و دیوار چرا خونین است

باز می شویم و هر بار چرا خونین است

انحنای نوک مسمار چرا خونین است

وای از آن میخ که خون بار مرا می بیند

 

قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم

خوب شد پای علی سینه زنش را کشتیم

نه فقط فاطمه با او حسنش را کشتیم

می زند داد به لبخند زنش را کشتیم

تاکه در مسجد و بازار مرا می بیند

 

آه از آن روز که کارم به تماشا افتاد

رد پایی به روی چادرت آنجا افتاد

من زمین خوردم و بانوی من از پا افتاد

ضربه ای آمد و بر بازوی تو جا افتاد

باز این روضه ي دشوار مرا می بیند

 

قنفذ از راه از آن لحظه که آمد می زد

تازه می کرد نفس را و مجدد می زد

وای از دست مغیره چقدر بد می زد

جای هر کس که در آن روز نمیزد می زد

باز با خنده در انظار مرا می بیند

 

می روی زخمی و زخم ِدل من باقی ماند

راز ِسر بسته یِ چشمانِ حسن باقی ماند

کفنت می کنم اما دو کفن باقی ماند

کهنه پیراهن و یك پاره بدن باقی ماند

پسرت بي سر و دستار مرا ميبيند

 

ترسم اين است بريزند بدنش را بكِشند

جلوي دختر ِ من پيرهنش را بكِشند

نيزه ها نقشه ي برهم زدنش را بكِشند

دارد آن چشمه ي ديدار مرا ميبيند

 

حسن لطفي

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – علی اصغر ذاکری

 

هرچند پهلویت شکسته ، ناتوانی

دستم به دامانت، دعا کن تا بمانی

 

بد جور آزردند قلبت را عزیزم

شرمنده ام خیری ندیدی از جوانی

 

با چشم هایت درد دل کن با نگاهم

چون نا نداری تا بفرمایی زبانی

 

این روزها اصلاً به جای بغض بانو

انگار مانده در گلویم استخوانی

 

زینب چه معصومانه می پرسد که: مادر

کی باز من را روی زانو می نشانی؟

 

با کودکانت التماسی از تو داریم

روی زمین با ما بمان ای آسمانی

 

علی اصغر ذاکری

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – حسین رستمی

 

تویی که حرف دلم را نگفته می دانی

خدا نکرده، بدی کرده ام نمی مانی

 

دلت می آید از امشب به بعد گریه کنم

همیشه دست بگیرم به روی پیشانی

 

کمی به جزر و مد جان من مدارا کن

سه ماه می گذرد پشت ابر پنهانی

 

برای دلخوشی من کمی ز جا بر خیز

چقدر نافله ات را نشسته می خوانی

 

عصای پیری تو شانه های زینب شد

تو  هم به شانه  کمی کم کن از پریشانی

 

تلاطمی که تو از درد می کنی یعنی

درون بستری اما هنوز طوفانی

 

از این محیط غم آزاد کن مرا قدری

بخند مژده بیاور برای زندانی

 

حسین رستمی

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – محمد حسین رحیمیان

 

لرزه نشسته است به دست دعای تو

شد سر به زیر پیش همه مرتضای تو

 

حال تو بست دست مرا آن طناب نه

حالم گرفته است زحال و هوای تو

 

از داغ های هم، من و تو پیر گشته ایم

تو می شوی فدای من و من فدای تو

 

دراین سه ماه زینبمان آب رفته است

از بس گرفته روزه برای شفای تو

 

گفتم بیا به خاطر من پشت در نرو

رفتی شکست قلب من و دنده های تو

 

بانوی من جوانی من زندگی من

از خانه ام نرو که نیفتم به پای تو

 

دارد ز آسمان ملک الموت می رسد

کم می شود زشهر مدینه صفای تو

 

محمد حسین رحیمیان

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – مهدی نظری

 

بی تو برای حیدرکرار سخت است

وقتی که درخانه نباشد یارسخت است

 

تقسیم کارت را به من بسپار زهرا

با این تن مجروح قطعاً کارسخت است

 

از رفتنت حرفی نگو خیلی جوانی

جان حسن دست از سرم بردار، سخت است

 

باقی پیراهن بماند صبح فردا

سوزن زدن باچشمهای تارسخت است

 

خواهی که برخیزی خودم می دانم این را

این بار هم بی شانه ی دیوار سخت است

 

هر بار که رد می شوم از درب خانه

جان تو زهرا دیدن مسمار سخت است

 

این زخم بازو مثل بازو بند گشته

شانه به موی زینبت هربار سخت است

 

این شهردیگرجای ماندن نیست چونکه

طعنه شنیدن ها سربازار سخت است

 

با لرزش دست تو می لرزد تن من

حرفی نمی گویی همین بسیار سخت است

 

هرکس که آمد دیدنت بادخترت گفت:

خیلی پرستاری از این بیمار سخت است

 

مهدی نظری

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – وحید قاسمی

 

سلام،آمده ام تاسفارشي بدهم

دري بسازبرايم دوباره؛ اي نجار

 

دري كه كنده نگردد به ضربه ي لگدي

دري مقاوم ومحكم ز بهترين الوار

 

دري كه رد نشود يك غلاف از لايش

دري بساز بدون شيار و بي مسمار

 

براي اينكه كسي مشت روي در نزند

بيا سه چار كلون اضافه تر بگذار

 

دري بساز برايم ز چوب هاي نسوز

دري كه ديرتر آتش بگيرد اي نجار

 

دري به عرض من و جبرئيل و يك تابوت

دري به طول قد و قامت خم عمار

 

درانتها، سر هر ميخ تيز را كج كن

مهم ترازهمه اين است ! خاطرت بسپار

 

وحید قاسمی

 

**********************

 

اشعار فاطمیه – امام علی(ع) – وحید قاسمی

 

محل دهيد جماعت،غريبه ام اينجا

<p dir="r

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






برچسب‌ها:

تاريخ : یک شنبه 25 اسفند 1392برچسب:اشعار فاطمیه, | 11:46 قبل از ظهر | نویسنده : الف.شین |

.: Weblog Themes By SlideTheme :.

  • داتیس چت